بازي ونقاشي
سلام
مانی جون من، ٥شنبه رفتیم ستاره یه دوری زدیم بعدش مهسا جون مامان مهدیس رو دیدیم قرار گذاشتیم بریم پارک زیتون،یه کم خرید کردیم ورفتیم خونه مهسا جون تماس گرفت البته من نشنیدم بعد اقا مصطفی بابای مهدیس به بابا زنگ زدو بالا خره رفتیم پارک ،به شما خیلی خوش گذشت همیشه دنبال مهدیس بودی میگفتی نی نی، نی نی ام بیا
میرفتی رو سرسره میشستی تا بیاد با هم سر بخورید،ما مامانها هم نشستیم کلی با هم حرف زدیم وخندیدیم.
![]()
ساعت ١ شب بود که اومدیم خونه.

![]()
راستش دلم میخواد یه سر برم شمال دلم برای هوای سرد تنگ شده الان که با خاله فرشته صحبت میکردم میگفت هوا خیلی سرده،ولی تا عید نمیریم.

![]()

![]()

![]()
راستی کلی نقاشی کشیدی یه دفتر نقاشی رو نصف صفحاتشو برام نقاشی کشیدی با مداد رنگی هات که تو دستت میگرفتی


اينم ار پفك خوردن ماني

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بازي ونقاشي 


