یه شب مهمانی
سلام
5شنیه شب مهمان داشتیم دوست بابا اقا مصطفی و خانومش ومحدیث اومدن خونمون البته ایندفعه خاله ی محدیث هم بود خیلی دختر خوبیه چون خواهرش حامله هست اومده اینجا پیش خواهرش کمکش باشه شب ساعت 10 اومدن مثل اینکه یه مشکلی پیش اومده بود یعنی دایی محدیث مغازه بود پاشو از مغازه میزاره بیرون یهو مغازه میریزه چون بغلش گود برداری کرده بودن شانس اورده بوده
مانی از بعدظهر منتظرشون بوده خیلی خوشحال بود بچم تا یک بیدار مونده امروز هم تا 9/5 خواب بوده
خلاصه منم از صبح مشغول بودم فسنجان گداشتم
ایت زله که داخلش قالب زدم بشکل دل و ستاره وگل

اینم کوکوی سبزی به شکل قلب

از کارام عکس گرفتم پیر شدم ببینم و لذت ببرم بچه که بودم خیلی ذوق اشپزی داشتم ولی انگار دیگه مثل قدیما نیستم پیر شدم مادر این سالاد بشکل قاچ هندوانس معلومه یا نه؟
ا
ا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه شب مهمانی
