مانيماني، تا این لحظه: 16 سال و 5 روز سن داره

مسافر کوچولو مانی

سفر نامه نوروز 92

سلام نوروز امسال هم کم کم به آخرش میرسه فردا 13 بدره و دیروز مامان اینا رفتن کرمان خونه دایی فرزاد . جاده کرمان دوطرفه بود و 9 ساعت طول کشید تا رسیدن خیلی بهم گفتن که باهاشون بریم و سیزده با هم باشیم اما نرفتم حس مسافرت نداشتم میخوام وقتی هوا گرم شد برم. مازیار خیلی بهشون گفت نرید بمونید  ولی مامانم میخواست به دایی هم یه سر بزنه چون اونم  مریض بد حال داشت و بیمارستان باید میرفت بعد 5-6 روز برگشت کرمان ،  تنها بود خانومش رفته تهران پیش خانوادش.   به هر حال رفتن و ما امسال سیزده تنها شدیم                                     &n...
12 فروردين 1392

عید 92

سلام گلی  سلام این اولین پست تو سال جدیده خدارو شکر عید هم اومد الان مامان بزرگ وبابا بزرگ و دایی رضا خونه ما هستند این چند روز رفتیم بیرون و حسابی تموم قشم رو گشتیم توی قشم یه غار نمکی هستش که خیلی دوره رفتیم تا نصفه های راه یه کم پشیمون شدیم ولی وقتی رسیدیم واقعا دیدنی بود  پسر خوشگل مامان این روزا حسابی بازی میکنی وخوشحالی چون خونمون شلوغه وتو هم سرت گرمه بیشتر توپ بازی  وهمش یکی باید باهات بازی کنه بیرون هم که میری تو ماشین بچه خوبی هستی و اصلا اذیت نمیکنی  البته الان یه کم سرما خوردی چون بابابزرگ سرما خورد بعدش مامان بزرگ بعد دایی وبعد  من والان تو دماغت گرفته بهت دارو دادم خودمم گلوم میسوزه اما...
9 فروردين 1392

بالا خره خونه جدید

سلام جند روز اومدم خونه جدید کلی کار ریخته سرم دست تنها هم هستم از اینکه سر زدید ممنون راستی مامان کسرا حون من اومدم جوابتو بدم ولی کد امنیتی نداره اگه تو گوگل سرچ کنی تهیه سبزه عید میتونی یاد بگیری ولی الان واسه عدس خیلی دیره شاید گندم جونه بزنه سر سفره عید ولی تاسیزده بدر سبز  میشه اگه نیومدم عید همه مبارک  با آرزوی سالی خوش برای همه پدر ومادرا وبچه ها ...
27 اسفند 1391

00000

سلام چند روز دیگه اگه خدا بخواد میریم خونمون  امشب خیلی سرد ه باد میزنه و اسکله تعطیله رفتیم پارک الان اومدیم خونه  وقتی غذا میخوری دهانتو نشون میدی میگی غذا رفت اون تو رفت اون تو دیدی مامان دیگه احتمالا تا جابجا بشیم نمیتونم پستی بزارم مامان اینا هم 28 احتمال زیاد حرکت میکنن  تو هم الان روی تخت دراز کشیدی میگی پلنگ اورتی میخوام جوجه خشمگینی میخوام مامان.برم به شام برسم کوکوی سبزی درست کردم که هر دوتامون خیلی دوست داریم             دوستت دارم عزیزم هر وقت میخوابی تا موقع بیدار شدنت دلم واست تنگ میشه دستای کوچولوتو میگرم به صورت معصومت نگاه میکنم خدا رو هزار بار شکر به خاطر داش...
19 اسفند 1391

بدون عنوان

  سلام اینم یکی از جاهایی که میخوام توش سبزه بزارم  از دست مانی اگه بدستش برسه سه سوته داغونش میکنه دیگه از بیکاری و پر کاریه خواهر جان     فردا میخوام  عدس خیس کنم واسه سبزه   چقدر خوبه یه حس خوبی داره عید   ...
14 اسفند 1391

این چند روز

سلام هنوز اسبابکشی نکردیم چون مستاجرمون دیر خونه پیدا کرده و ماهم دیگه اذیتش نکردیم گفتیم 15 روز بمونیم گرچه برای من خیلی سخت میشه نزدیک عید ه ومن هیچ کاری نکردم چقدر خوب میشد همه آدما وظیفه شناس میبودن آخه از 2 ماه پیش بهش گفتیم بازم این کار کرد همه برنامه های منو بهم ریخت  سفره عیدم هنوز آماده نکردم نمیدونم چجوری توی 5روز با مانی به همه کارام برسم فقط تونستم تنگ ماهی رو درست کنم بقیه وسایلام هم توی کارتون گذاشتم.نمیتونم درشون بیارم    دیروز آخرین جلسه کلاس سنتور قبل عید و رفتم. امروز هم باید برم دندانپزشکی سخترین کار ممکن وای از دندونپزشکی میترسم خدایا ای کاش هر وقت دندونی خراب میشد دوباره یه دونه دیگه جاش در ...
13 اسفند 1391